جوجوی کوچولوی من

خدایا چرا انقدر سختش میکنی؟!

1393/7/20 1:27
نویسنده : نونو اس ال
1,020 بازدید
اشتراک گذاری

چقدر غمگینم غمگینچقدر خسته ام غمناکچقدر داره خدا بهم سخت میگیرهگریه

خدایا چقدر تنهام کسی نیست باهاش دردو دل کنم که منو بفهمه گریه

فکر میکردم حداقل سیاوش درک کنه میدونم برای اوونم سخته ولی ... امشب حتی براش مهم نبود دارم انقدر اشک میریزمگریه زود گرفت خوابید گریه

امروز رفتم پیش پاکی بعد از دیدن آزمایشا بهم گفت ببین خانوم حاملگی اتفاق افتاده رحمت برای بارداری نرماله ولی کیفیت جنینت خوب نیست برای همینم رشدش متوقف شدهغمگین

خوب باید چیکار کنم دکتر؟غمناک

باید جنین اهدائی بگیری اسپرم شوهرت خوب نیست و بعدم یه نامه داد برای دادگاهگریه

خدایا آخه چرا انقدر سختش میکنی؟ من که همه سختی ها رو برای خودم قبول کرده بودم حالا چطوری سیاوشو راضی کنم؟؟ تو که میدونی راضی کردنش چقدر مشکله غمناکخدایا آخه این چه تقدیریه؟ چرا سهم من از ناراحتی و مشکلات انقدر زیاد بود؟گریه

خدایا تا کی باید به غیر از خودت به بندهات هم التماس کنم؟گریه تا کی باید محتاج بنده هات باشم ؟گریهقبل از این باید هم پول میدادم هم ناز میکشیدم واسه تخمک گریهحالا باید التماس شوهرمو بکنم که قبول کنه جنین اهدائی بگیریمگریه

بهش گفتم اصلاً اگه دوست نداری تو نمیخواد واسه این بچه پدری کنیغمگین ................... گریهخدا آخه چه کنم؟

چرا هر بار راه های سخت تر پیش پام میذاری؟ گریهخسته شدم خداگریه از زندگی بیزارم خدا گریهکاش مرگمو برسونی دیگه نمیتونم ادامه بدمگریه کاش دود بشم برم هوا یا آب بشم برم زمین تا دیگه نه اسمی نه نشونی ازم نمونه تا کسی حتی یادم هم نیوفته تا حتی خودم هم ندونم روزی وجود داشتمگریه

این همه اشک ریختمو گریه کردم اشکام براش مهم نبود گریهوقتی تو که خدایی و بزرگی برات مهم نیست برای بندت مهم باشه ؟!گریه

دلم یه عالمه غم دارهغمناکگریه

چرا؟ حکمتت چیه خدا

خدا راحتم کن خسته شدمگریهخداااااااااااا

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)